رضا قلى خان ( هدايت )
132
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
سيّم تامل است بلكه معنى دويم راست مىآيد كه بمعنى طور و طرز باشد يعنى آن مانند موم مىباشد فقير كويد غارى كه صاحب جهانكيرى كفته كه آيين در حوالى آنست موميائى از آن غار حاصل شود منظور او اكر موميائى فارس است در فارس معدن موميائى متعدد است و در همه جا موميائى كويند و در شهر بهبهان كه كوهستان آن را كوه كيلويه كويند تنكى است در كوهى كه آن را تنك تكاو خوانند و در كمر آن كوه معدنى بوده كه بتدريج از جوف آن سنك موميائى بيرون مىتراويده و جمع مىشده به قدر نارنجى يا نارى كه آن را براى حاكم آن ولايت مىبردهاند و عزيز الوجود بوده و در شكستكيها فايده مىداده و در ايّام توقف فارس بكوه كيلويه رفتهام اكر چه آن تنك را نديدهام ولى زلزلهء شديد شد كه در آن كوه شكستكى بهم رسيد و سنكى كه معدن موميائى را حجاب شده بود شكسته بيفتاد خروارها از آن موميائى بدست مردم افتاده به اطراف بردند و نام چنين ده اصلا در آن صفحات استماع نكردم و اللّه اعلم آيين داد بكسر يا نام كتابى بوده از تهمورس ديوبند كه در قواعد عدل و داد نكاشته است نمايش چهلم در الف غير ممدوده با ياء ايا بفتح اول و ثانى بالف كشيده بمعنى اى است كه به عربى يا كويند كه حرف ندا باشد و شاهد آن بسيار است ع ايا شكسته سر زلف ترك كاشغرى ايار نام ماه سيّم بهار است از ماه روميان ايارده با اول مفتوح و راى مكسور و دال مفتوح بمعنى شرح كتاب زند است حكيم خسروانى كفته شعر چه مايه زاهد پرهيزكار و صومعكى * كه زند خوان شده در عشقى و ايارده كوى برهان كفته تفسير چكونكى كتاب زند است اياره بر وزن شراره بمعنى ياره باشد كه دست برنجن كويند چنان كه كذشت شعر چو آرد زينت خود در شماره * هلالش زيبد از بهر اياره و تبديل اواره است كه اوراچه كويند و ملّينى است كه ايارج معرب آن است اياسه بفتح اول و رابع بمعنى آرزو و اشتياق و حلقه و قلابى را كويند كه بعد از بار كردن آن نوار را بر بالاى بار اندازند و قلاب را بر آن محكم كرده بكشند اياغ تركى است بمعنى كاسه و پياله ايبك در برهان به وزن زيرك بمعنى تب آورده مولوى كفته شعر در كوشهء نه كردون تو دوش قنق بودى * نه طوف همى كردت اى ايبك خركاهى و مؤلف كويد ايبك لغت تركى است نه پارسى چه آى بمعنى ماه است و بك بمعنى بزرك و آىبك بهمزهء ممدود يعنى ماه بزرك و تمام و ايبك ديكر بكسر همزه نام غلامى از غلامان سلطان شهاب الدين غورى بوده كه چندين هزار غلام زرخريد داشته و چهار نفر از آنها بمرتبهء سلطنت رسيده و يكى از آنها همين ايبك است كه در دهلى پادشاهى كرده و كتاب تاج المآثر بنام اوست آخر از اسب افتاده دركذشت كويند ايبك كسى را كويند كه شش انكشت داشته باشد و اين لغت تركى است ايتكنى در برهان بمعنى خانهدارى آورده و كفته ايتكين به وزن پيشبين خانهدار صاحبخانه را كويند و رشيدى در فرهنك خود نوشته اين لغت تركى است و بمعنى خانهدارى اين بيت خاقانى آورده شعر ز اول شب ايتكينى و ساقى بديم ليك * الب ارسلان شديم بپايان صبحكاه و در فرهنك دساتير كه مقدم بر اين كتب لغت است آمده كه اتيكينى بر وزن پيشبينى بمعنى خانهداريست ايتوك بكسر اول و ضمّ تاء قرشت و سكون واو و كاف بمعنى مژده يعنى خبر خوش باشد سوزنى كفته ع ايتوك ده بشاه كه كلكم حسام تست ايچ باتانى ؟ ؟ ؟ مجهول به وزن و معنى هيچ حكيم سنائى كفته شعر خلق جز بهر بند پيچ ؟ ؟ ؟ نيند * همه را آزمودم ايچ نيند اسدى طوسى كفته شعر نكفت ايچ كس را وزان بوم زود * بهندوستان رفت و يكچند بود ايخشت بفتح اول و ضم ثانى و سكون خاء نقطهدار و ضمّ شين قرشت و فوقانى ساكن فلزّات را كويند و آن طلا و نقره و مس و آهن و سرب و قلعى و امثال آنهاست در جهانكيرى و برهان ديده شد و ليك در رشيدى نيافتم ايدر با اول مكسور و دال مفتوح بمعنى اينجاست و ايدرى يعنى